این بهار خوب نبود ، حس و حال خوبی نداشتم
آن انرژی ها و شور و اشتیاقی که سالیان پیش در این فصل در وجودم بود امسال نبود، نمیدانم دلیلش چیست! شاید بخاطر بالارفتن سن من است. شاید بریده ام و امیدی نیست و شاید آینده را روشن نمی بینم.
هرچه که هست دلم گرفته و نه سبزانه اش خوش گذشت برمن و نه ضیافت رمضانش مثل سالهای قبل بود و نه از اردیبهشت دوست داشتنی همیشگی ام لذتی بردم.
نکته جالب اینجاست که امسال دیگر از امتحانات و درس خواندنها هم خبری نبود!
مانده ام در قفسی با سوالهای گوناگون و بی جواب! آینده ای مبهم...
توان بلند شدن را هم انگار از من گرفته اند
اکنون که می نویسم شاید بیشتر از هر زمان دیگری به داشتنت و درکنار تو بودن نزدیک شده ام ولی باز نمی دانم من را چه شده است!
هرچه هست و پیش خواهد آمد ، خیر باشد به امید حضرت دوست.
شاید روزی که نباشم همین جا یادگاریهایم باشد برای کسانی که من را می شناختن
شایدهم در تاریکی عصر فضای مجازی بمانند یک سیاهچاله تمامی این نوشته ها هم بلعیده شوند و اثری از من نماند.
به امید روزهای بهتر و سبزتر
____________________________________________
پ.ن: شب عید فطر
برچسب:
نویسنده: آدرین حسنی